تولد یک دوست
آبان ۳۰م, ۱۳۸۴ by حاجی
نمیدونم چیشد مهر این دوست تو دل من افتاد . از روز اول از نوع نوشتارش میشد فهمید ادمی متفاوت جلوم سبز شده . واقعیت اینه که هنوز شناخت ما به یک سال هم نرسیده اما انگار سالهاست که میشناسمش . کاملا میتونم رفتارهاشو درک کنم . شاید نمونه ای پیشرفته از خود من باشه نمیدونم . در هر صورت اسم گذاری برای رفقا کمی مشکل هست . در دنیای مجازی دفی صداش میکنیم. محمد امروز شروع چهارمین سال وبلاگ نویسیش رو جشن میگیره . به جرات میشه گفت چنین تدوام و تکاملی برای وبلاگ نویس کاملا کم پیدا میشه . با وبلاگ محمد به دنیای محمد پا بزارید اما خلوتشو با معشوقش بهم نزنید 
تولد چهارمین سال وبلاگنویست رو تبریک وگوئم جیگــــــــــــــر 
من هم دوستی دارم که حاجی صداش میکنم. خیلی هم دوستش دارم چون میدونم که اون هم من رو دوست داره. اما اگر به سراغ من می آیید نرم و آهسته بیایید.. مبادا که ترک بردارد… چینی نازک تنهایی من.
منم از خودم تبریک در وکنم!
منم که نخودی هستم! ولی به خودم می بالم که دوستانی مثل شماها دارم.
همت و ارادت تحسین برانگیزه محمد .
” به خودم می بالم که دوستانی مثل شماها دارم ”
منم همینطور .
حالا ببینید چقدر واسه هم تعارف تیکه پاره می کنن ها .
آقا ! من هم تبریک میگم . موفق باشی .
قرووون همتون!
تولد یک کسی بهترین چیز برای آنها است
سلام دوست عزیزم
ممنون که به رنگ عشق رو با حضور گرمت صفا دادی
نوشته هایت واقعا تفکر بر انگیز است
هر چه از خداست زیباست و پر مفهوم
موفق باشی
حق یار و نگهدارت
بانو