Posted in عمومی on اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۸۵
در دهکده ای پسرک مردم آزاری زندگی می کرد. تمام اهالی آنجا از دست او کلافه شده بودند. تا این که یک روز پدر پسرک از او خواست تا هر بار که کسی را از خودش آزرد یک میخ در تکه چوبی فرو کند. پسرک این کار را کرد. پس از چند روز پدرش از [...]
Read Full Post »
Posted in عمومی on اردیبهشت ۲۵م, ۱۳۸۵
ژان ژاک روسو میگه :
هر بدبختی که به من رسید از از اطمینان و اعتماد به دوستانم بود
راست و دروغش با خودش ! اما به نظر شما راست میگه یا دروغ؟
چمد بار تاحالا از سمت یه دوست بدبختی براتون نازل شده ؟
بهش فکر کردین ؟ اگه فکر کردین که خوب بیاین نتایجش رو بگید [...]
Read Full Post »