Feed on
Posts
Comments

Monthly Archive for دی, ۱۳۸۵

اشتباه!

پیش میاد به هر حال
دیشب تو را ز مستی تشبیه به ماه کردم
خاک تو سرم تو زشتی من اشتباه کردم

Read Full Post »

ما اولیم !

سال ۱۹۷۹ است و یک مسابقه بستکبال در ورزشگاه براندیس جریان دارد . بازی تیم ما خوب است و دانشجویان دست جمعی آواز میخوانند که ” ما نمره ی یک هستیم . ما نمره ی یک هستیم ” موری هم همان نزدیکی ها نشسته . از این آواز تعجب کرده است . یک مرتبه وسط [...]

Read Full Post »

خسته

سلام
خوبید؟
خوب بعد از مدتها دوباره من اومدم . منتها خیلی خسته ام . خیلی . احساس میکنم به تمدد اعصاب و یه سری سرگرمیهایی نیاز داریم تا از این وضع در بیام.
حوصله ی ناله کردن هم ندارم . چون دیگه سن من از ناله کردن جوونهای امروزی هم گذشته .
اینو بخونید و برید بخوابید:
اگه خدا [...]

Read Full Post »

خاک بر سرت!

آخه آدمیزاد چقدر میتونه مریض باشه ؟ نه جان من یکی بگه یه آدم چقدر میتونه بیمار روانی باشه که عقده های روزگار جوانیش رو سر ۱۰۰ نفر بخواد خالی کنه .؟
من نمیدونم چه نفعی میبری جناب Homan سابق ! pol , hobbit روانی! اما بدون تا من هستم دیگه نمیزارم پاتو توی بیمس بزاری [...]

Read Full Post »

آقا شیره دلش بدجوری برای خوردن یک خرگوش چاق و چله لک زده بود، رفت توی جنگل و یه گوشه کمین کرد،
- سلام آقا شیره! دنبال خرگوش می گردی؟!(این صدای دوستش آقا گرگه بود)
# آره … تو از کجا میدونی؟
- نویسنده داستان بهم گفت دنبال خرگوش می گردی  بیام بهت بگم بیخودی وقتت رو هدر [...]

Read Full Post »

Older Posts »

Free counter and web stats