Posted in سخن بزرگان on مهر ۲۲م, ۱۳۸۸
روزی که زیر خاک تن ما نهان شود
وانها که کردهایم یکایک عیان شود
یارب به فضل خویش ببخشای بنده را
آن دم که عازم سفر آن جهان شود
بیچاره آدمی که اگر خود هزار سال
مهلت بیابد از اجل و کامران شود
هم عاقبت چو نوبت رفتن بدو رسد
با صدهزار حسرت از اینجا روان شود
فریاد از آن زمان که تن [...]
Read Full Post »
Posted in طنز و قاه قاه on مهر ۸م, ۱۳۸۸
یک جوان می زیست اطراف ونک
موقع هر انتخابی دو به شک
صاحب آرایش بسیار بود
اشبه الناس الی ” گلزار” بود
مادرش فرمود : سنت گشته بیست
هیچ عذری بابت تآخیر نیست
همسری باید که با او جفت شی
آنچنانی که پیمبر گفت شی
از همین امروز کاری می کنیم
می رویم و خواستگاری می کنیم
در جواب مادرش گفت آن جوان
ای فدای تو [...]
Read Full Post »