خسته

سلام

خوبید؟

خوب بعد از مدتها دوباره من اومدم . منتها خیلی خسته ام . خیلی . احساس میکنم به تمدد اعصاب و یه سری سرگرمیهایی نیاز داریم تا از این وضع در بیام.

حوصله ی ناله کردن هم ندارم . چون دیگه سن من از ناله کردن جوونهای امروزی هم گذشته .

اینو بخونید و برید بخوابید:

اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون یا از پشت گرفتتت .. یا همون لحظه پرواز رو یادت می ده

Share

خاک بر سرت!

آخه آدمیزاد چقدر میتونه مریض باشه ؟ نه جان من یکی بگه یه آدم چقدر میتونه بیمار روانی باشه که عقده های روزگار جوانیش رو سر ۱۰۰ نفر بخواد خالی کنه .؟

من نمیدونم چه نفعی میبری جناب Homan سابق ! pol , hobbit روانی! اما بدون تا من هستم دیگه نمیزارم پاتو توی بیمس بزاری . هر غلطی هم میخوای بکن .

آخه بدبخت چه چیزی عایدت میشه که ۱۰۰ نفر رو از سرگرمیهای روزمره اشون دور کنی ؟ . نه جان من اینکه یه عده میان تو یه محیط دور هم جمع میشند تا فارغ از غماشون باهم بخندن چه مشکلی میتونه واسه توی روانی ایجاد کنه ؟!

هر خری میخوای باش . میخوای مملکت رو به فحش بکش . زمین و زمان رو منکر شو . به چیزم! منتها به این ۱۰۰ نفر چکار داری که کارت شده هر ماه پاشی بری زیر آب بزنی .

خیلی مردی ! خیلی مشکل داری با من بیا همینجا رو دان کن . دوست دارم ببینم چند مرده حلاجی .

ببین میدونم روانی هستی . میدونم بدبختی . میدونم که دوست داری کرم بریزی و هر جا دستت رسید یه اثر از خودت باقی بزاری . اما این خط این نشون تو مردی پاشو بیا بیرون همدیگه رو ببینیم . تو خیلی ادعات میشه که حالیته پاشو بیا تا حالیت کنم مرد کیه . اخه کانگورو ! تو فکر کردی میتونی تور تیم ملی رو خراب کنی! اخه هویج! اخه کلم ! تو فکر کردی خیال کردی! . اخه بادمجون از نوع غیر بمی تو سر تا پات افته دیگه چته؟! .

از من به تو نصیحت برادرانه برو بمیر پسرم ! . به جان تک بچم که میخوام سر به تنش نباشه ها من تورو توی فروم ببینم @#!#!@#@!# تک تک سلولهاتو !@!@!@ . گرفتی چی میگم؟!

همچین #$#$@ که صدا بز بدی! . فهمستندیدیدیدی ؟! .

اخه شلغم تورو چه به بازی با بزرگان ! . برو دماغتو بکش بالا بابا ! .

Share

داستان شیری که یک خرگوش چاق و چله رو خورد

آقا شیره دلش بدجوری برای خوردن یک خرگوش چاق و چله لک زده بود، رفت توی جنگل و یه گوشه کمین کرد،

– سلام آقا شیره! دنبال خرگوش می گردی؟!(این صدای دوستش آقا گرگه بود)

# آره … تو از کجا میدونی؟

– نویسنده داستان بهم گفت دنبال خرگوش می گردی  بیام بهت بگم بیخودی وقتت رو هدر ندی ، این روزها اکثر خرگوش هایی که قابلیت خورده شدن رو دارن به جای چرخ زدن تو جنگل توی خونه هاشون پشت کامپیوتر نشستن و چت می کنن … آهای کجا با این عجله … فـقط مواظب با …

آقا شیره ادامه صحبتهای گرگ رو نشنید چون داشت با سرعت تمام به سمت غار آقا خرسه می رفت که تازگی ها تبدیل به کافی نت شده بود ، بدون معطلی پشت یک کامپیوتر نشست، آقا شیره اول برای اینکه یکم اشتهاش باز بشه می خواست وارد سایت خرگوشهای خوشمزه دات کام بشه که دید فیلتر شده … سریع رفت یک در بازکن آورد و حالشو که رفته بود تو قوطی درآورد!

آقا شیره یک ID به اسم khargoosh_bazigoosh  ساخت و سریع وارد یکی از چت روم های خرگوشها شد و روی اسم kargoosh_naze  کلیک کرد و بعد از نیم ساعت چت کردن باهاش زیر درخت نارگیل قرار گذاشت … آقا شیره زودتر به سر قرار رفت و پشت درخت نارگیل قایم شد و منتظر موند … که یکدفعه یه چیزی خورد توی سرش … به بالای سرش نگاه کرد:

– میمون بی خرد چرا با نارگیل می زنی به سرم؟

# من میمون نیستم … من kargoosh_naze    هستم! هر هر هر … !! تو شیشمین جونوری هستی که امروز سر کارش گذاشتم … دو تا گرگ ، یه لاشخور،یه کفتار و تو !

– این که پنج تا شد!

# آها … یکیشون هم واقعا یه خرگوش بود!!

– من میرم ، ولی بهت نصیحت می کنم پات رو روی زمین نزاری …!!

شیر دوباره رفت غار آقا خرسه  و دوباره پشت کامپیوتر نشست و این دفعه سعی کرد دیگه گول میمون ها رو نخوره! این دفه روی khargoosh_chaghe کلیک کرد:

# salam

– سلام

# khobi? Mitonam bahat chat konam?

– آره ، به شرطی که فینگلیشی تایپ نکنی!

# why?

– آخه اینجوری خواننده ها هنگام خوندن وبلاگ اذیت می شن!

# باشه …

– تو به چه میوه ای علاقه داری؟

# هویج!

– از چه رنگی خوشت میآد؟

# با اینکه الان قهوه ای مد شده ، اما هنوز هم از نارنجی و صورتی خوشم میآد!

– وای چه تفاهمی!!! من هم عاشق هویجم و از رنگ نارنجی خوشم میآد!

# همدیگه رو ببینیم؟

– نه!!

# why?

– چونکه مامانم میگه تو این دوره زمونه گرگ زیاد شده ، باید مواظب خودت باشی!

# خوب خرگوش عاقل! مگه گرگ از هویج خوشش میآد و یا رنک نارنجی رو دوست داره؟! اینم عکسم نگاه کن چه خرگوش با کلاسی هستم! تازه گوشام رو هم عمل جراحی کردم! ( توضیح:آقا شیره برای khargoosh_chagheعکس آخرین خرگوشی رو که خورده بود send کرد.)

و اونها با هم قرار گذاشتند …

شیر به خودش گفت : چه خرگوش نادونی بود … وقتی اومد سر قرار یه لقمه چپش می کنم، چقدر تکنولوژی خوبه! به جای اینکه دو ساعت برم تو جنگل چرخ بزنم پشت کامپیوتر می شینم و خرگوش شکار می کنم! ها ها ها … ( خنده های شیطانی!!)

شیر به سر قرار رفت و پشت یه درخت قایم شد تا خرگوش بیاد …

# ا‌‌َه !! این خرگوش پس چرا نمیآد؟!

و همچنان منتظر ماند …

– پق !!! ( این صدای یک گلوله بود.)

# آخ! نامردا چرا می زنید؟! اِ این مایع قرمز رنگ چیه داره از شکمم میِآد بیرون؟!

نویسنده: نادون این خونه … و تو تیر خوردی و الان هم باید بمیری.

# اما قرار بود داستان یه جور دیگه تموم بشه … اسم داستان رو مگه فراموش کردی؟

نویسنده: بیچاره  گول خوردی … راستش دیروز یه شکارچی باهام صحبت کرد من هم فروختمت … خرج دانشگاه رو بالاخره باید از یه جایی بیآرم!!

# خیلی نامرد و (…) هستی!… حالا چند فروختی؟! سهم منو هم بده!!!

نویسنده: دیگه حرف نزن… تو الان باید بمیری!

# تا سهمم رو ندی  نمی میرم !!

نویسنده: آقای شکارچی زحمتش رو بکش!!

پق! پق! پق! پق! پق!

نویسنده: آقای شکارچی … جو گیر نشو … بسه دیگه … باور کن شیر مرده!!

شکارچی : ها ها ها … ( خنده های شیطانی!!)

توضیح نویسنده: داستان رو یکبار، دوبار، سه بار و یا صد بار دیگه از اول بخونید و اگه نتیجه اخلاقی پیدا کردید ما رو در جریان بگذارید!

(….) :… برو بابا … همین یه بار هم که خوندیم زیادی بود … مگه ما بی کاریم … ( این هم صدای  یکی از خواننده ها بود!)

منبع انجمن طنز : http://anjomanetanz.blogfa.com/

Share