اخرش؟!

این جک رو یکی تو بمیس گذاشته بود بد ندیدم شما هم بخونید یکم بخندید :دی

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب دید که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چیز جمع و جور شده. یک پاکت هم به روی بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترین پیش داوری های ذهنی پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :

پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با Stacy پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک رؤیای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه. Stacy چشمان من رو به روی حقیقت باز کرد که ماریجوانا واقعاً به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من ۱۵ سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.
با عشق،
پسرت،
John

پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. دوسِت دارم! هروقت برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.

Share

ما چراغ دم بادیم؟!

سلام

خوبید؟

این شعر رو یادتونه که ؟

روی دیوارای خالی — میون نقشای قالی — جای لبخند تو مونده

بعد تو هر چی که دیدم —- تو خواب بچه هامون همه بوی تورو می ده

تو روزای تنهاییشون بعد تو هر جا نشستن همه بوی تورو می ده

قهرمان قصه هاشون —- شادیها و غصه هاشون همه بوی تورو می ده—- همه بوی تورو می ده

روز قهر کردن تو — من موندم و خالی کوچه —– می دیدم که زندگی هیچ و پوچه

به تو گفتیم که بمون —- تا نشی خسته و دلتنگ —– تو زدی به شیشه ی دلهای ما سنگ

گفتی اونروز —- طاقت من دیگه طاقه —– چاره کارم دیگه طلاقه

بچه ها موندنو اون تنهایی خونه ی دیروز — که نداشت — مادر دلسوز

حالا امروز همه رفتن — سرو سامونی گرفتن — ولی ما همو ندیدیم

تو روزای باقی مونده — شدیم از همدیگه رونده — زهر تنهایی چشیدیم

تو جوونیا دویدیم —- چه مصیبتها کشیدیم — تا بهمدیگه رسیدیم

روز عقد منو تو —- ما بودیم و خدا و قرآن —- می دیدم که می رسم با تو به پایان

حالا امروز — ما چراغه دم بادیم — دل به زندگی ندادیم —

حالا ما موندیم یک دفتر پر خاطره و یاد —- که ورق می خوره تو باد

خیلی وقت پیش من اینو تو یکی از پستهام زدم و مناسبتی هم براش در نظر نداشتم . شعر قشنگی بود که دوست داشتم فقط خونده بشه تا درک بشه .

اگر به دقت روایت شعر رو دنبال کنید میفهمید که قصه حال و گذشته و ممکنه آینده ی ما رو همین شعر روایت کنه . هستند دخترهایی که به خاطر هیچ و پوچ طلاق میگیرند تا به مهره ی اشون برسند . هستند پسرهایی که به سادگی زنشون رو برای بدست اوردن زن دیگه طلاق میدن و نتیجه اش میشه اینی که میبینیم .

بهتر دیدم آهنگ مربوط به این شعر رو آپلود کنم تا بیشتر به عمق مطلب پی ببرید :دی

http://www.box.net/public/trxqd7bmvj

Share

ونجلیس

سلام

چند وقت پیش یکی نظر داده بود که لطفا از ونجلیس هم مطلب بزارید .

چشم اینم مطلب راجب این نوازنده کار درست . لینک منبع رو در اخر کار مینویسم :دی

ونجلیز یکی از معروفترین سرایندگان و آهنگسازان یونان محسوب می شود. او تا کنون تنظیم کننده  و سازنده بسیاری از آهنگ ها و تعداد زیادی موسیقی فیلم بوده. وی زیاد در انظار عمومی ظاهر نمی شود و به ندرت مصاحبه می کند. به شایعات و مسائل حاشیه ای بی توجه است و تمام تمرکز خود را به کارش معطوف می کند.
ونجلیزادیسیوس پاپاتاناسیوس در ۲۹ مارس ۱۹۴۳ در شهر کوچکی در نزدیکی والوس یونان متولد شد. از سن چهار سالگی شروع به نواختن پیانو کرد و در ۶ سالگی اولین تصنیف خود را برای عموم اجرا کرد. از همان زمان کودکی استعداد خود را در موسیقی نشان داد . والدینش سعی کردند تا با گرفتن معلم خصوصی او را تشویق کنند اما او به آموزشهای رسمی جواب نداد. خود ونجلیس در این باره می گوید: همیشه احساس می کنم که نمی توان همه چیز را از طریق آموزش های کلاسیک یاد گرفت چرا که این تجربه‌ها و اندوخته های فردی هستند که در نهایت نتیجه می دهند.

ادامه خواندن ونجلیس

Share