سال ۲۶ ام

شرمنده نبودم مدتها . راستش نوشتن انگیزه میخواد که من انگیزه ای براش پیدا نکردم .راستش نمیدونم از چی یا کی بنویسم .:دی

همین رو میگم که به ۲۶ سالگی رسیدیم و همچنان دغدغه های سال پیش باقی مونده .

تغییری ایجاد نشده . غیر از این که یک زندگی رو به فنا دادیم رفت پی کارش که البته مقصرش شاید شخص ثالثی بود  و چتد تا رفیق خوب گیر اوردیم که البته جای کلی شکر داره زندگی همچنان بر چرخ پنچر میچرخد :دی

شب خوش :دی.

Share

3 دیدگاه دربارهٔ «سال ۲۶ ام»

  1. سلام…حاجی جون مبارک باشه!

    پس دیگه شما نقش بابا بزرگ من را دارید! 😀

    و احترامتون برای ما واجب!!! 😀

    خوب ان شاءالله کی باید شیرینی توماتی تون (منظورم دومادی است!:D) را بخوریم! باید حضرت را ببینم تا برایتان آستین بالا بزند! 😆

    پیشاپیش هم سال نو را به شما تبریک می گم!

    امیدوارم هزار سال زنده باشی و همچنان نقش بابابزرگ مرا داشته باشی! 🙂

    فعلا با اجازه شما می رم، بقیه درسم را بخونم که یک ساعت دیگه باید دوباره برم بیرون دنبال کار و بدبختیم!!!

    با تشکر
    عادل

  2. خوب حاجی جونم نمی خوای یه فکری به حال این چرخ
    پنچر بکنی؟؟؟؟؟
    بابا پوسیدی….
    هنوز دیر نشده بزار امسال با پارسال یه
    فرقی داشته باشه…..

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *