loveiswinner

“کشش اضداد مثل کشیدن یک کش است . اغلب ما هم در وسط این کش زندگی میکنیم ”
میگویم : به نظر مثل مسابقه ی کشتی می آید .
خندید و گفت “آره , به این هم میشود تشبیهش کرد ”
مپرسم : کدام طرف میبرد ؟
“کدام طرف میبرد ؟”
با چشمهای ریزش و با دندانهای کج و معموجش لبخندی میزند و میگوید :
“عشق میبرد . همیشه عشق میبرد “

Share

ظرفیت .

سلام

خوبید ؟

راستش رو بخواید امروز که مطلبی راجب یک اموزگار بهزیستی که دانش اموزش بابت حماقت و بی کفایتی یه عده که بویی از انسانیت نبردن رو وقتی خوندم به این فکر فرو رفتم که ظرفیت انسانها چقدر متفاوته . تا همین ۱ ساعت پیش به خودم داشتم میگفتم که چقدر من ظرفیتم زیاد بوده که اینهمه مشکل رو تحمل کردم اما وقتی میرسم به صبر این اموزگار کلا از خودم و صبر و ظرفیتم خجالت میکشم .

بیشتر ما درگیر مشکلاتی شدیم که جنس مجازی دارند . یا یک فرار میشه ازشون گذشت و به زندگی عادی پرداخت . اما مشکلات زندگی عادی رو چطور میشه ازشون گذشت و فرار کرد و بعد به کمال رسید؟!

۲۵ سال خدا به من و من نوعی وار عمر داد که روز به روز به کمال میرسیم . اما به جای به کمال رسیدن من و من نوعی روز به روز کم ظرفیت تر و بی ظرفیت تر شدیم . خیلی تاسف باره . همیشه خودمون رو انباری از مشکلات میدونیم اما وقتی میرسیم به مشکلات دیگران یک لبخند تلخ ناشی از حماقت و بی ظرفیتی خودمون میزنیم و دوباره یادمون میره که دیگران چطور با مشکلات کنار میان و ما چطور با مشکلات کنار میایم .

از خدا میخوام به همه ی ما یک صبر درست حسابی چه تو زندگی مجازی و چه تو زندگی واقعی بده بلکه کمی پخته تر بشیم :دی.

اینم یکی از بچه های بیمس پست کرده بود که بد ندیدم اگه ندیدید ببینید :
یه روز تصمیم گرفتم بخاطر مشکلم خودم رو از بالای ساختمان پرت کنم پایین
………… …..
طبقه دهم زوجی رو دیدم که عاشقانه یکدیگر رو در آغوش گرفته بودند
طبقه نهم پیتر رو دیدم که مثل همیشه تنها بود و گریه می کرد
طبقه هشتم مردی رو دیدم که نامزدش با بهترین دوستش هم خواب شده بود
طبقه هفتم دختری رو دیدم که قرص های ضد افسردگی روزانه اش رو می خورد
طبقه ششم شخص بیکار رو دیدیم که هفت تا روزنامه خریده بود و نا امیدانه دنبال کار می گشت

طبقه پنجم آقای وانگ رو دیدم که داشت لباش خانمومش رو می پوشید ؟؟
طبقه چهارم رز رو دیدیم که مثل همیشه با دوست پسرش جر و بحث می کرد

طبقه سوم مرد پیری رو دیدم که امیدوارانه منتظر بود تا کسی زنگ خونه اش رو بزنه و به دیدنش بیاد

طبقه دوم لیلی همچنان غصه شوهر گم شده اش رو که از یک سال و نیم پیش نا پدید شده بود را می خورد
قبل از اینکه خودم رو از ساختمان پرتاب کنم فکر می کردم من بد شانس ترین فرد دنیا هستم

الان می دونم که هر کسی مشکلات و نگرانی های خودش رو داره بعد از اینکه تمام اینها رو دیدم به این موضوع فکر کردم که من اونقدر ها هم بد بخت نبودم
همه اون آدم هایی که دیدیم الان دارند به من نگاه می کنند

و حتما پیش خودشون فکر می کنند که اونقدر ها هم بدبخت نیستنند
خیلی خوبه که آدم مهم باشه ولی مهم تر از همه اینه که آدم خوب باشه و هر مقامی هم که باشه مغرور نباشه.

اینم سخن آخر :

خوشبخت و عاقل کسی است که هنگام بیدارشدن با خود میاندیشد که امروز سعی میکنم که بهتر از دیروز باشم

Share

وقت اضافه

روزگار عجیبیست . اینقدر عجیب و تو در تو که عمرا کسی بتونه ازش سر در بیاره . اما چیزی که عجیبتره همین وقت اضافه است . صبح از خواب بلند میشی میبینی اوه خیلی کار داری . اول فلان کارو میکنم بعدش فلان کار . بعد از اینکه تموم شد وقت اضافه ام رو میزارم روی کارهای جانبیم . وقتی یه نگاه گذرا به اون کارهای جانبی میکنی میبینی اینو عین زندگی هستند اما کارهای اصلی که اونو کار میدونیم ابدا در حد و اندازه های زندگی نیستند . روزها و ساعتها رو صرف کارهایی میکنیم که توجیه انسانی برای خودمون نداره . کار و کار و کار در نهایت برای چیه برای آسایش و آرامش که همین کار باعث صلبش میشه . راهش چیه ؟ بشینیم خونه و کار نکنیم ؟ راه خوبی برای تنبلهایی مثل من میتونه باشه منتها یادمون باشه که کار میکنیم تا زندگی رو بسازیم و وقتی ساخته شد باید زندگی کنیم تا آسایشی رو که دنبالش بودیم بدست بیاریم . کتابی رو چند وقت پیش خوندم به اسم سه شنبه ها با موری . شاید تا حالا اسمش رو شنیده باشید و یا فیلمشو دیده باشید . فصه ی استاد دانشگاهی که اخرین روزهای زندگیش رو با شاگرد قدیمیش در هر ۳ شنبه سپری میکنه و درسهایی از زندگی رو بهش میده که به نظرم اون درسها برای هر کسی الزامیه . سعی کنید کتاب رو پیدا کنید و بخونید .

Share